خلوت رازناک
دست می کشم به زلف یاس ها بعد با ستاره می روم پشت ابرها از نگاه باغی از شکوفه محو می شوم با ستاره می روم ... در ادامه ی مطلب توضیح دادم تا کی پشت این ابرها می مونم... کاش بیایی و لحظاتم را آبی کنی تا دیرینه الفت چشم هایم با آسمان غریبی ننماید... بیا و از چشم هایم بخوان نوشته هایم را تا شاید باورشان کنی بیا... در برابر نگاه سرد تو هیچ احساســـــــی در دلم بی قرار نمی شود. فرجام بازگشت تو چیست!؟ وقتی که حلقه های اشک دیوار جـــدایی من و تو را بالا می کشد. خواهد آمد آنگاه که زمین برای گام هایش کوچک نباشد و آســـــــمان به اندازه ی قامـتــش بلند باشد. + تنها کا فیست تو نیز سبز باشی. مــــــــــــــــــــــن ســــــــــــــــــــبـزم تــو نـیز ســـــــــــــــــــــــبـز بـــــــاش. با همین چشم های بارانی ام می بینم که هزار کوه تو را دست به دست به خانه ی خورشید می برند تا آفتاب تمام نشود. به جلوه نشسته ای چون ستاره در چشمم سپیده با نگاه تو منتشر می شود شب حاصل مستوری خورشید در برابر توست و روز آینه ای به قامت آسمان ، بلند برای تو ، اما کوچک. در برابر تو دریا حقیرتر از آن است که بی قراری خویش را به ساحل نکوبد. گویی عشق را نیز در بازار سیاه فروشان معامله می کنند. پ.ن. ازraz1 تا حالا کدومش قشنگ بوده یا بیشتر به دلتون نشسته؟ حتما بگین برام مهمه. دوستت دارم ای آنکه بازگشتی از کرانه های دور و اینک بازگشت دوباره ی تو تپش قلبم را با ترس و اضطراب تنظیم کرده است. نمی دانم کی می آیی آشنای دل اما می دانم غروبی بر گوشه ی دلم ظهور خواهی کرد و با حضورت نوازشم می کنی. پ.ن.این پست رو به پیشنهاد مرد آشوب برای مهدی نوشتم. به امید ظهور هر چه زودتر. از گذشته تا هنوز پنجره در انتظار تو باز است مهربان من! پ.ن.شعر گوشه ی قالب رو عوض کردم. امشب دلم پاره پاره با ابر باریده است و اینک تمام زمین آسمانی است. بیا و در این سرما با نگاهت گرما بخش وجودم باش. پ.ن. خدایا گواهی که گاهی نگاهی ندارد گناهی. گاه می اندیشم می توان سخت گریست می توان رنگ سپید روی هر دیده کشید می توان در پس این رنگ کبود بچه شد ، ساده گریست می توان ساده شکست و به پای همه ریخت . پ.ن.این متن ازخودم نیست. نمی دونم مال کیه!!! اگه می دونین خوشحال میشم بهم بگین. اشک من،چراغ می شود - روشنای تو- تا مبادا گم کنی مسیر خانه ی قلبم را. یلدایت مبارک مهربان من پ.ن. برای نظر دادن می تونین به raz14 مراجعه کنین. از وقتی که زاده شدم تاهنوز که به سوگ تولد خویش نشسته ام نام تو تنها ستار ه ی یلدای من است. پ.ن. ۲۷ آذر زاده شدم. در کوچه پس کوچه های قلبم گذر کردم اما دیگر اثری از ردّ پایت هم نبود!!! چندی است در نگاهت چیزی جزسردی حس نمی کنم حتی وقتی دستانم را می فشری. من هنوز سرگردانم سرگردان همان صدایی که در تنهایی می گریست. چه طور یادت رفته آن شبی را که تا فراسوی ابرهای نقره ای باران ریز پرواز کردیم!؟ تو خورشیدی ترین مضمونی که هر بهار درختان با زمزمه ای سبز می خوانند. ورق پاره های بجا مانده پژواک احساس من است با سطوری نا منظم از دست هایی لرزان در گذر زمان که روایت تلخی ها وشهد شیرینی هاست ورق پاره های به جا مانده باوری از نا باوری های من است در خلوت رازناک ، آشیانه نا گفته ها و اینک ورق پاره های بجا مانده را در محضر احساس به او هدیه می کنم. پ.ن.به مناسبت تولد مادرم که برام عزیزترینه چشم های سبز او نازل می شوند تا دست هایم در باغ باران نیلوفرانه برویند. تنها امید من خاطره ای ازلی است که با تکرار نام تو جان می گیرد. باور کن آسمان آنقدر بلند نیست که دستش همقد دست دلم باشد دلم خانه ایست به وسعت اندوه آدمی.
::ادامه مطلب::
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

